شما هم مثل من حس می‌کنید نوشته‌هایتان خیلی خوب نیست؟ فکر می‌کنید فلان نویسنده یا وبلاگ‌نویس خیلی بهتر از شما می‌نویسد و هیچ‌وقت نمی‌توانید مثل او بنویسید؟

وقتی کارهای نویسنده موردعلاقه خود را می‌خوانید، چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ خجالت می‌کشید؟ قلمش را تحسین می‌کنید و در دلتان حسرت می‌خورید که چرا نمی‌توانید مثل او افسار کلمات را به دست بگیرید؟ یا یک خلاء و فاصله زیاد بین چیزی که می‌نویسید با چیزی که دوست دارید بنویسید حس می‌کنید؟

این حس در بیشتر ما وجود دارد درست است؟ به جز نوشتن معمولا از صدای خودمان هم بدمان می‌آید نه؟ ( معمولا وویس گرفتنی زهرترک شده یا از خجالت آب می‌شویم! ) اما نباید اینطور باشد. اگر بهتان بگویم حتی بعضی از بزرگترین نویسنده های دنیا که امروز چند میلیون خواننده دارند، قلم خودشان را دوست نداشتند چه احساسی به شما دست می‌دهد؟

اینم بخونید بد نیست: چطور به عنوان یک نویسنده صدای منحصر به فرد خودمان را داشته باشیم؟

نوشتن شبیه به رانندگی در جاده‌ای تاریک و پر پیچ و خم است

رابطه نویسندگی با رانندگی در شب

رابطه شما با شمال و جاده چالوس چطور است؟ من که عاشق شمالم. نوشتن مثل رانندگی با نور پایین در جاده چالوس است. شما نهایت می‌توانید چند قدم جلوتر از خودتان را ببینید، نه بیشتر. باید جاده را ادامه دهید تا به مقصد برسید. همینطور به خاطر پیچ‌های زیاد و خطرناک جاده نمی‌توانید سرعت خود را از یک حدی بیشتر کنید.

وقتی نویسندگی را شروع می‌کنید، لحظاتی پیش می‌آید که نمی‌دانید در کجای مسیر هستید و فقط جلوی دماغ خود را می‌بینید. در این حالت ممکن است شک و تردید سراغتان بیاید که آیا وارد مسیر درستی شده‌اید؟ آیا می‌توانید نویسنده خوبی بشوید یا خیر.

این لحظات برای همه ما به وجود می‌آید و شما تنها نیستید. من بعد از چند سال نوشتن هنوز هم گاهی برایم سوال می شود که آیا نویسنده خوبی هستم؟ آیا برای این کار ساخته شده‌ام؟

من و شما در حال رانندگی هستیم و فقط چند متر جلوتر از خودمان را می‌بینیم. فعلا دست از رانندگی برندارید و سعی کنید با تمام توان بهترین کاری که از دستتان برمی‌آید را انجام دهید.

اینم بخونید بد نیست: معرفی 8 سایت عالی برای دانلود تصاویر و استفاده در تولید محتوا

چه کسی مشخص می‌کند یک اثر خوب است یا بد؟

جی کی رولینگ نویسنده هری پاتر 12 بار از انتشارات مختلف جواب رد شنید

قبل از اینکه ذهنتان درگیر سوال بالا شود، دوست دارم چند جمله زیر را با دقت بخوانید:

  • جی کی رولینگ (J.K.Rowling) نویسنده مجموعه هری پاتر 12 بار از انتشارات مختلف جواب رد شنید
  • استفن کینگ (Stephen King) نویسنده مشهور آمریکایی برای چاپ کتاب اول خود (Carrie) از انتشارات مختلف 30 بار جواب رد شنید
  • کتاب “سوپ جوجه برای روج” 140 بار توسط انتشارات مختلف رد شد. امروز این کتاب بیشتر از 125 میلیون کپی فروخته است

لیست بالا می‌توانست خیلی طولانی‌تر شود. نویسنده‌های زیادی در دنیا بودند که آثارشان بارها و بارها توسط ناشران رد شد. می‌دانید در جواب رد چه یادداشت‌هایی برای این نویسنده‌ها ارسال می‌شد؟ چند مورد را در ادامه ببینید:

  • شما استعداد نویسندگی ندارید و بهتر است این کار را کنار بگذارید
  • بسیار بد نوشته شده است
  • احساس کردیم شخصیت اصلی را به خوبی نشناختیم
  • هیچ‌کس نمی‌خواهد کتابی درباره مرغ دریایی بخواند ( در رد کتاب معروف جاناتان مرغ دریایی )
  • رمانی طولانی و بسیار کسل کننده درباره یک هنرمند بود
  • و …

تمام جملاتی که در بالا خواندید واقعی بودند و برای نویسنده‌های معروفی ارسال شده بودند. حرف‌های غم‌انگیزی که ممکن است هر آدمی را از ادامه کار منصرف کند. اما می‌دانید آنها در جواب چه کردند؟ آنها به خودشان و کاری که می‌کردند ایمان داشتند، به همین دلیل هیچ‌وقت به خودشان اجازه ندادند که به خاطر سلیقه بعضی از افراد، علاقه خود را کنار بگذارند.

اینم بخونید بد نیست: 8 روش افزایش مهارت های نویسندگی ( کاملا کاربردی و عملی )

این صدای شیطانی را از خودتان دور کنید

کدام صدا را؟ این زمزمه شیطانی که گاهی در مغزتان می‌پیچد و به شما می‌گوید که به اندازه کافی خوب نیستید و نمی‌توانید این کار را درست انجام دهید. گوش دادن به این زمزمه می‌تواند عواقب وحشتناکی داشته باشد. اولین تاثیر خطرناکی که این صدا به جا می‌گذارد ترس است.

ترس از مرگ هم بدتر است. مرگ یک‌بار آدم را می‌کشد اما ترس هر روز هزاران بار آدم را می‌کشد. با شنیدن این جمله که به اندازه کافی خوب نیستید آن هم از طرف خودتان احساس ترس در شما شکل می‌گیرد.

نباید این دروغ را باور کنید …

بعد از ترس نوبت خستگی و ناامیدی است. دو غول وحشتناک که امیدوارم گذرشان هیچ‌وقت سمت شما نیفتد. بعد از ترس نوبت ناامیدی است که خودش را به جان شما بیندازد. بعد می‌دانید چه اتفاقی می‌افتد؟ احتمالا حدس زده باشید. احساس خستگی به شما فشار می‌آورد که برای همیشه نویسندگی را کنار بگذارید. و می‌دانید که این احساس چه طعم شیرینی دارد. با کنار گذاشتن نویسندگی یا به اصطلاح “جا زدن” دیگر ترسی وجود ندارد. دیگر استرسی نیست. دیگر لازم نیست تلاش کنید و نگران این باشید که تلاش شما هیچ نتیجه‌ای نداشته باشد.

اما این کار اصلا درست نیست. شاید برای چند ساعت احساس خوبی داشته باشید، اما خودتان هم می‌دانید که به محض از بین رفتن اثر این مخدر، احساس پشیمانی مثل خوره روحتان را می‌مکد. چون شما عاشق نوشتن هستید و دوری از آن به خاطر ترس از شکست شما را از پا درمی‌آورد.

ختم کلام

من همیشه افتضاح می‌نوشتم و هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یک روز حتی یک نفر هم پیدا شود که کارهای مرا بخواند، چه برسد به اینکه دوستشان داشته باشد. در این سال‌ها یاد گرفتم که باید فقط و فقط با خودم رقابت کنم و هیچ‌وقت کارم را با بقیه مقایسه نکنم. منم مثل همه شما نویسنده‌های بزرگ را تحسین می‌کنم و آثارشان را دوست دارم، اما زمان نوشتن فقط و فقط خودم را می‌بینم. من باید از خودم بهتر باشم …